|
اصل مطلب:
اصل مطلب قرار بودی لینکی باشد به مطلبی که قرار است توی دیرنو بخورد که هنوز -به علت فیلتر شدن میهن بلاگ- نخورده است. پس باشد تا آن جا باز شود. بی ربط نوشت ۱: در دهی مردی سال ها قرآن می خواند و به عبارتی باسواد ده بود. روزی معلمی به ده رفت و مردم او را به دیدن قاری بردند. خلاصه که قاری لب به قرآن خواندن گشود و معلم که دید از هر ۱۰ کلمه ای هشت تایش را غلط می خواند و مابقی را سهوا درست٬ اعتراض کرد. قاری که حسابی شاکی شده بود معلم را به احتجاج دعوت کرد٬ در مقابل مردم. معلم که از علم خویش مطمئن بود پذیرفت. قاری از معلم خواست تا روی دیواری بنویسد مار. معلم نوشت. سپس قاری روی دیوار عکسی از ماری کشید. رو به مردم پرسید: شما بگویید که کدام مار است. مردم همه نقاشی قاری را نشان دادند و به همه گان ثابت شد که معلم جز ادعا چیزی نیست. این روزها عجیب یاد این حکایت می افتم. تک تک کلمات ش انگاری معنا یافته اند. معلم عربی راهنمایی مان گفته بود. اما انگاری اصلا از روی شرایط سیاسی اجتماعی الان ایران گفته شده است. انگاری... بی ربط نوشت ۲: دم این ملت گرم. در هر شرایطی پای شوخی شان گرم است. باور کن بعد از آن همه روزهای سختی که گذشت٬ از ترس و فرار و وحشت و نگرانی تا عقده و نفرت و ... و البته عقبه ی سخت تر این وقایع٬ این که اولین اس ام اس بعد از قطعی جنجالی اس ام اس این باشد که "اس ام اس را خدا آزاد کرد"٬ خیلی شیرین است. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|